![]() |
![]() |
|
| امروز درست شش سال و چهار ماه و پنج روزه كه نديدمش |
|
.هرگز آپدیت نخواهد شد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 2:18 توسط عطا |
|
|
يک شبی با ياد تو بدرود خواهم گفت و رفت خاطراتت را به جوی آب خواهم گفت و رفت در فرار شعرهايم يک شبی خواهم نشست آخرين اشعار خود را بر تو خواهم گفت و رفت با خيالت بر ديار قصه ها رفتم ولی قبل رفتن قصه ام را با تو خواهم گفت و رفت من ندانستم بگويم عاشق چشمان پر مهر توام يک شبی در خواب تو اين جمله خواهم گفت و رفت شعله های عشق من هر دم زبانه می کشد از هجر تو بر دل ديوانه ام خاموش خواهم گفت و رفت
(چرا رفتي)
چه خاموش چه ساکت چه تنها رفتي اما چه دردها و چه زخمها مانده بر دل چه مبهم رفتي اما چه عشقي داشتي در دل چه بيماري از عشق بودي که دوستت مبتلا شد چه رفتني بود که عاشق از معشوق جدا شد تو رفتي اما چه خاطراتي نقش بسته بر دل تو انقدر پاک و صاف بودي که تولدت غوغا به پا کرد بزرگ وبي پرده بگويم زمين لياقت تو را نداشت ولي هنوز گنگ و مبهوتم چه عشقي داشتي که نقش بستي و ماندي و هستي در دل
![]() گلي ز شاخه فتاد امشب دوباره به ياد جوادگريه ميكنم گاهي به هق هق وگاهي به داد. گريه ميكنم كنج كلاس بود و تو بودي و خنده ها اينك كجاست بي تو دلي شاد. گريه مي كنم با ضرب باد.رقص موي تو يادم نمي رود امشب بياد موي تو درباد. گريه مي كنم اي تكسواردشت شقايق . جواد من امشب ز هجر تو فرياد. گريه مي كنم امشب به ياد آنكه به ما در كلاس عشق سرمشق درس عاطفه مي داد. گريه مي كنم اين دل كه بود پر ز تمناي وصل او در شعله هاي آتش هجران نهاد. گريه مي كنم زان رو كه در ميان گل و سبزه و چمن آلاله اي شكست وفتاد. گريه مي كنم وقت از سحرگذشت ومن ازسوزاشتياق برگوش كاغذ و دوش مداد. گريه مي كنم جايش به جنت و روحش قرين لطف آخر بگيرد آنچه به ما داد . گريه مي كنم من به اميد آنكه به جرمم خداي من شايد كشد قلم به روز معاد. گريه مي كنم امشب به ياد وحشت تنهاييم به قبر در زيرخاك و سنگ و جماد. گريه مي كنم
با تشکر فراوان از جناب آقای عباس دادخواه دبیر و دوست همیشگی دانش آموزان دبیرستان غیر انتفایی پارسا به یاد زنده یاد مرحوم جواد ترابی
============================================================= سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشي بود در اين خانه كه كاشانه بسوخت
ميميرم مرا در تابوت سياهي بگزاريد تا همه بدانند در تاريكي به سر مي برده ام دستهايم را از تابوت بيرون بگزاريد تا همه بدانند به آنچه مي خواستم نرسيدم چشمهايم را باز بگزاريد تا همه بدانند چشم انتظار از دنيا رفته ام روي قبرم تكه يخي بگزاريد تا مثل باران برايم اشك ريزد و روي سنگ قبرم چيزي ننويسيد تا همه فراموشم كنند
به ياد اون تو رفتي اون بالا و حالا داري مي بيني چه شکلي دل ربودي تو رفتي مي بيني چقدر دنيا کوچيکه واسه داشتن عاشق به خدا خيلي ضعيفه تو رفتي و تيري زدي به قلب ما تيري که انگار هميشه زخم زد و رد نمي شه خدا اشکالي داشت تو جمع ما اون بمونه خدا مي گه,دوسش داشتم, بردمش برام بمونه واسه هميشه حالا که اونا بردي ما را با خود مي بردي من از وصف اون کم مي يارم باشه اگه گلي ديديد يادش کنيد اگه ماهي بيرون تنگ ديديد تو آبش کنيد اگه گلي به شاخه ديديد به ياد اون گريه کنيد
کابوس چنين شبي بود کابوس رفتن تو مه مي گيره کوچه ها را بدون پاهاي تو دلم ز غصه خون شد از غم رفتن تو شقايقم داغدار شد دنيا بدون تو نامرد شد لاله از غم تو واژگون شد ستاره هاي آسمون هر شب دارند زياد مي شند تو اين کوير گرم و داغ غصه ها دارند زياد مي شند اما تو بودي که با رفتنت هميشه آسون ابري مي شه گاهي کوير طوفاني موجاي دريا بلتد مي شه و قرمزيه شقايقم بيشتر سر به زيري لاله ها بيشتر شد و اشک توي چشماش اومد من موندم تو کي بودي که با رفتنت دل زير و رو شد اشکاي من هميشه خون شد
دیشب به یاد تو تنها گریستم مستانه گریه کردم، دریا گریستم طوفان غم چو داد گلستان دل به باد بر حال پر پر گلها گریستم من بودم و خیال تو در نیمه های شب بر بخت خویش و این دل شیدا گریستم بیخود شدم ز گریه و رفتم به اشتیاق معراج دل نمودم و آنجا گریستم در جستجوی او ، من آواره ابروار بر کوه و دشت و دامن و صحرا گریستم بر زورق دلم شب تیره به موج غم پنهان به آه بود و پیدا گریستم هر چند نکته سنج و سخن آورم ولیک شب در خیال لعل شکر خواب گریستم
اخرین شب وصالت
این شعر زیبا رو یه نفر به اسمه حسین برا من فرستاده . حسین جون من نمیدونم کی هستی ولی دوست دارم خودتو به من معرفی کنی
غروبا ميون هفته بر سر قبر يه عاشق يه جوون مياد ميزاره گلاي سرخ شقايق بي صدا ميشکنه بغضش رو ي سنگ قبر دلدار اشک ميريزه از دو چشمش مث بارون وقت ديدار زير لب با گريه ميگه:مهربونم بي وفايي رفتي و نيستي بدوني چه جگر سوزه جدايي آخه من تو رو ميخواستم اون نجيب و خوب و پاکو اون صداي مهربونو ،نه سکوت سرد خاکو تويي که نگه پاکت مرهم زخم دلم بود ديدنت حتي يه لحظه راه حل مشکلم بود تو که ريشه کردي با من توي خاک بي قراري تو که گفتي با جدايي هيچ ميونه اي نداري پس چرا تنها گذاشتي توي اين فصل سياهي تو عزيز تريني اما يه رفيق نيمه راهي داغ رفتنت عزيزم خط کشيد رو بودن من رفتي و ديگه چه فايده ناله و ضجه و شيون تو سفر کردي به خورشيد، رفتي اونور دقايق منو جا گذاشتي اينجا با دلي خسته و عاشق نميخوام بي تو بمونم ،بي تو زندگي حرومه تو که پيش من نباشي،همه چي برام تمومه عاشق خسته و تنها، سر گذاشت رو خاک نمناک گفت جگر گوشه ي عشق و دادمش دست تو اي خاک نزاري تنها بمونه،همدم چشم سياش باش شونه کن موهاشو آروم شبا قصه گو براش باش و غروب با اون غرورش نتونست دووم بياره پاکشيد از آسمونو،جاشو داد به يه ستاره اون جوون داغ ديده با دلي شکسته از غم بوسه زد رو خاک يار و دور شد آهسته و کم کم ولي چند قدم که دور شد دوباره گريه رو سر داد روشو بر گردوند و داد زد:به خدا نميري از ياد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 15:57 توسط عطا |
|
|
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
بر ظاهرم منگر که شادم ...
من آواز تحقیر مرگ را میشنویم
من آن پرنده خيسم كه از زمين شده سير
اون منم که عاشقونه شعر چشمات مي گفتم هنوز خيس ميشه چشمام وقتي ياد تو مي افتم اون منم که تو هنوزم مي ياي تو خوابم تو شباي پر ساره هنوزم ميگم خدايا کاشکي برگرده دوباره
من مي خوام که با تو باشم اي هميشگي ترينم اي دليل بودن من تکيه گاه آخرينم من مي خوام که با تو باشم مثه جفت مرغ عاشق نفسم پرشه از عشقت مثه دشت پر شقايق من مي خوام که با تو باشم تو که پاک و بهتريني لحظه ها مرگ احساس جون پناه آخريني من مي خوام که با تو باشم تا نهايت زمونه هر کسي اين انظارو ديگه از چشمام مي خونه من مي خوام که با تو باشم تو که از روح خدايي لحظه ي سبز نيايش تو اجابت دعايي من مي خوام که با تو باشم از غم و غصه رها شم تو که سالاري و عاشق من مي خوام که با تو باشم
شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه ، شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه ، مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ، ولي تو اون رو نمي بيني!
اگه اولش به فكر آخرش نباشي، آخرش به فكر اولش مي افتي. 2.لذتي كه در فراق هست، در وصال نيست! چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بيم فراق! 3.آغاز كسي باش كه پايان تو باشد.
اگه كسي ديونه ات بود، عاشقش باش. اگه عاشقت بود، دوستش داشته باش. اگه دوستت داشت، بهش علاقه نشون بده. اگه بهت علاقه نشون داد فقط يك لبخند بزن.
بدترين درد اين نيست كه..................... عشقت بميره بدترين درد اين نيست كه.....................به اوني كه دوستش داري نرسي بدترين درد اين نيست كه.....................عشقت بهت نارو بزنه بدترين درد اينه كه..............................يكي رو دوست داشته باشي و اون ندونه !
لحظه ها را گذرانديم تا به خوشبختي برسيم ....... غافل از اينكه ..... خوشبختي همان لحظه هايي بود كه مي گذرانديم
يكي بود و يكي نبود ، اوني كه بود تو بودي و اوني كه نبود من بودم..... يكي داشت و يكي نداشت ، اوني كه داشت تو بودي و اوني كه تو رو نداشت من بودم....... يكي خواست و يكي نخواست، اوني كه خواست تو بودي و اوني كه بي تو بودن رو نخواست من بودم... يكي آوورد و يكي نياوورد، اوني كه آورد تو بودي و اوني كه جز تو به هيچ كس ايمان نياوورد من بودم... يكي برد و يكي نبرد ، اوني كه برد تو بودي و اوني كه دل به تو باخت من بودم.......
يكي گفت و يكي نگفت ، اوني كه گفت تو بودي و اوني كه دوستت دارم رو به هيچ كس جز تو نگفت من بودم ...... يكي موند و يكي نموند، اوني كه موند تو بودي و اوني كه بدون ت نميتونست بمونه من بودم....................
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه نداشتن كسي است كه الفباي دوست داشتن را برايت تكرار كند و تو داشتن را برايت تكرار كند و تو از او رسم محبت بياموزي عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه گذاشتن سدي در برابر روديست كه از چشمانت جاري است عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه نداشتن شانه هاي محكمي است كه بتواني به آن تكيه كني و از غم زندگي برايش اشك بريزي عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه ناتمام ماندم قشنگترين داستان زندگي است كه مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه نداشتن يك همراه واقعيست كه در سخت ترين شرايط همدم تو باشد عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست
من میدانم روزی خواهم مرد پس مرا در خاک مینهید...... مرا در تابوتی سیاه بگذارید تا بدانند سیاه بخت بودم.............. چشمان مرا باز بگذارید تا تمامی جهان بدانند چشم انتظار تو از دنیا رفتم.......... دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند دستانم به آنچه خواستم نرسید.......... و اما در اخر پارچه سیاهی بر تابوتم کشید تا همه بدانند سیاهبخت از دنیا رفتم................
ويليام شکسپير ميگه: کسي را که دوسش داري ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه بر مي گرده ، اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده پس بهتر که رفت
در خانهي خود نشستهام ناگاه مرگ آيد و گويدم زجا برخيز اين جامهي عاريت بدور افكن وين بادهي جانگزا به كامت ريز! خواهم كه مگر ز مرگ بگريزم ميخندد و ميكشد در آغوشم پيمانه ز دست مرگ ميگيرم ميلرزم و با هراس مينوشم آن دور، در آن ديار هول انگيز بي روح، فسرده، خفته در گورم لب بر لب من نهاده كژدمها بازيچهي مار و طعمهي مورم در ظلمت نيمه شب كه تنها مرگ بنشسته به روي دخمهها بيدار واماندهي مار و مور و كژدم را ميكاود و زوزه ميكشد كفتار روزي دو به روي لاشه غوغايي است آنگاه، سكوت، ميكند غوغا سالي نگذشته استخوان من در دامن گور خاك خواهد اي رهگذران وادي هستي از وحشت مرگ ميزنم فرياد بر سينهي سرد گور بايد خفت هر لحظه به مار بوسه بايد داد اي واي چه سرنوشت جانسوزي اينست حديث تلخ ما اينست ده روزهي عمر با همه تلخي انصاف اگر دهيم شيرين است من روزي اگر به مرگ رو كردم از كردهي خويش پشيمانم تا مرگ نيامدست برخيزم در دامن زندگي بياويزم
يه سبد گل يه بغل شعرو ترانه يه نامه, پر از حرفاي عاشقانه. عاشقانه؟ عاشقانه!!! يه آسمون آبي يه کوچه , نگاه زيرکانه بوسه هاي شبانه دوست دارم...
عشق يادگاري) بيشتر وقتها عزيزم به ياد تو اشک مي ريزم گاهي بيدارم گاهي خواب اما فقط تو را مي بينم کي مي شه دستامون تو دستاي هم ديگه قفل بشه کليد باز شدن اونا فقط بوسه آتشين باشه مي ترسم از اين دنيا بميرم اما براي يک بارم که شده تو را تو بغل نگيرم اين قلب من با عشق تو کار مي کنه اين بدن بي حسم با اسم تو جون مي گيره نامه مي دم بمونه يادگاري عاشقم و عاشق يادگاري بده به من لباتا يادگاري
دستهایم برایت شعر مینویسد اما تو هرگز نخواهی خواند آتش عشق در چشمانم غوطه مي زند ولي تو هرگز نخواهي ديد نه، تو هرگز مرا نخواهي فهميد و من با اين همه اندوه از كنارت خواهم گذشت و باز تو درك نخواهي كرد
من از تنهايي اشباعم ، لبريزم غروبي سرد و غمگينم ، پاييزم دلم دل نيست ، دريا نيست ، مرداب است كه موجي هم سراغش را نمي گيرد كه نوري هم به رخسارش نمي تابد نه شور زيستي دارد، نه مي ميرد زنده بودم اما انگار مرده بودم او سر سپرده مي خواست من دل سپرده بودم من زنده بودم اما ، انگار مرده بودم از بس كه روزها را با شب شمرده بودم يك عمر دور و تنها ، تنها بجرم اين كه : او سر سپرده مي خواست ، من دل سپرده بودم يك عمر مي شد آري در ذره اي بگنجم از بس كه خويشتن را در خود فشرده بودم در آن هواي دلگير وقتي غروب ميشد گويي بجاي خورشيد من زخم خورده بودم وقتي غروب ميشد ، وقتي غروي ميشد كاش آن غروب ها را از ياد برده بودم
قطره دلش دريا ميخواست. خيلي وقت بود كه به خدا گفته بود. هر بار خدا ميگفت: از قطره تا دريا راهيست طولاني. راهي از رنج و عشق و صبوري. هر قطره را لياقت دريا نيست. قطره عبور كرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت. قطره ايستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار چيزي از رنج و عشق و صبوري آموخت. تا روزي كه خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره را به دريا رساند. قطره طعم دريا را چشيد. طعم دريا شدن را. اما... روزي قطره به خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري از دريا بزرگتر هم هست؟ خدا گفت: هست. قطره گفت: پس من آن را ميخواهم. بزرگترين را. بينهايت را خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: اينجا بينهايت است. آدم عاشق بود. دنبال كلمهاي ميگشت تا عشق را توي آن بريزد. اما هيچ كلمهاي توان سنگيني عشق را نداشت. آدم همه عشقش را توي يك قطره ريخت. قطره از قلب عاشق عبور كرد. و وقتي كه قطره از چشم عاشق چكيد، خدا گفت: حالا تو بينهايتي، چون كه عكس من در اشك عاشق است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 22:57 توسط عطا |
|
|
بگذار گريه كنم نه براي تو براي عشقي كه مرده است. بگذار گريه كنم نه براي تو براي صداقت، كه كم رنگ شده است. بگذار گريه كنم نه براي تو براي غم ها كه يكنواخت شده اند. بگذار گريه كنم نه براي تو براي آرزو ها كه از بين رفته اند. بگذار گريه كنم نه براي تو براي محبت ها كه ساكت شده اند. بگذار گريه كنم نه براي تو براي آدميان كه بي تفاوت شده اند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 22:27 توسط عطا |
|
|
الا ، اي رهگذر ! منگر ! چنين بيگانه بر گورم ============================================================= هيچگاه آخرین نگاهت را فراموش نمی کنم ولی من تو را می خواهم نه خیالت را عشق من دوستت دارم همشه در قلب منی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 16:19 توسط عطا |
|
|
دلم ميخواست بازم تو رو يه شب تو خواب ميديمت مثله گلايه نيلوفر از روی آب ميچيدمت بازم ميشد با هم ديگه کناره دريا بشينيم يا بپريم به آسمون آبيه عشقو ببينيم دلم ميخواست با هم ديگه تنهايی رو قال بزاريم دل بکنيم از اين قفس براي هم قال بزاريم سر بزاريم رو دوش هم برايه هم گريه کنيم با هم ديگه مهربون باشيم براي هم گريه کنيم يه پل رو آور بزنيم دورنگی رو دور بزنيم به مرکز عاشق شدن نقطه پرگار بزنيم بگيم به هم از دلو جون من ميمونم تو هم بمون نريم سراقه ديگرون پا نذاريم رو عهدمون اگه يکيمون بميره اون يکی ياری نگيره عاشق بمونه تا که هست چون که به عهدش اسيره
يعنی اينا خيالی؟فقط يه قابه خاليه؟ يعنی اينا خياليه؟ فقط يه قابه خاليه؟ داشتنه تو برايه من آرزويه محاليه داشتنه تو براي من آرزويه محاليه کاشکی ميشد که رويامون رنگه حقيقت بگيرن تموم دردو قصه مون تو چاه و نفرت بميرن کاشکی ميشد که تا ابد منو تو ماله هم باشيم برايه پرواز از قفس پرايه باله هم باشيم دلم ميخواست بازم تو رو يه شب تو خواب ميديدمت مثله گلايه نيلوفر از روي آب ميچيدمت بازم ميشد با هم ديگه کناره دريا بشينيم يا بپريم به آسمون آبيه ،شقو ببينيم بگيم به هم از دلو جون من ميمونم تو هم بمون نريم سراغه ديگرون پا نظاريم رو قولمون اگه يکيمون بميره اون يکی ياری نگيره عاشق بمونه تاکه هست چون که به عهدش اسيره
مونس شبهاي تنهاييم شده تيکه عکسی از گل نازه رخت خاطراته باتو بودن تو گلا اشکه سردحسرته دستايه تو بايه گيتارو هزار ياد و حرف ميشنوم عشقت ميگه آی تيشه زن بر بيستون آوازه خون بی نشون عشقت بهم ميگه هنوز آوازه خون بيشتر بسوز عشقی که توش سوزی نباشه سردو بی رونق ميشه کشوری بي قدرت و هيبت و بيرق ميشه ديدنه عکس رخت ای مهربون ای هم زبون ای حيات بي نسيب نيمه جون ای که تمامه احساسه منی ای که تويه عمره رفتم اوج مردن گفتی با من ميمونی من ميمونم تو هم بمون واسو تو اين کوه که سهله ماه از جا ميکنم جار ميزنم داد ميزنم عشقتو فرياد ميزنم واسه تو اين کوه که سهله ماهو از جا ميکنم جار ميزنم داد ميزنم عشقتو فرياد ميزنم
ميگفتم با خودم دیگه بريدم ديگه به آخره جاده رسيدم نفسهاي ضعيفه آخرين بود فقط غم تنهاييم بود تمومه لحظه هام حسرتو افسوس من و بغض و شب و سوي فانوس تو وقتی که همه تنهام گذاشتن. دلم کندم زجا پا روش گذشتم توروزايی همه دوري و دوری هزار سال خستگی عمری صبوری روزی که حتی سايم دشمنم بود لحظه اي که وقته رفتنم بوديه يکی پيداشد و قفس رو وا کردتو عوجه بيصدايی ها صدا کرديکی اومد که دوست داشتن ميفهميد منو از اون منه مرده جدا کرد نميخوام که بره هيچوقت ز دستم فقط اون ميدونه که خيلی خستم همه گلدونارو دوباره جون دادگلاي بيزبونو باز زبون داد
هر کي هستم هر چی هستم پايه عهدمون نشستما عهدی که تو رخته گرمه يه شبه رويايی بستم اگه نازک اگه سردم بی تو من يه تيره بختم با تو ای هميشه با من صاحبه تاجمو تختم به تو ساده دل ندادم که بری ساده زه يادم من هلاکه بودنه با تو بی تو شمعي رو به بادم اسمه تو نبزه صدامه وصعته بی انتهامه تو عزيزيو وجودت تنها حله غصهامه رکو راستو بی قرارم منه عاشقه سيا بخت رکو راستو بيقرارم منه عاشقه سيا بخت عشقه پاکو مهربونت شد به قلبم تيره آرش تورو دارم ای عزيزم گريه هارو دور ميريزم تو اگه بخوای واصه تو با دله شب ميستيزم تو منو تنها نزاشتی منو تو صحرا نزاشتی من چه خاکی به سرم بود اگه تو دوسم نداشتی ديگر بينه صد تا ساحل تورو ميخوام واسه منزل پيشکشه دله مريزم اگه باشه تو رو قابل خجلم از خوبياتو از تمومه مهربونيت قربونه اسمه بزرگت قربونه شيرين زبونيت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 14:5 توسط عطا |
|
|
فقط یک آرزو بکن دیگر نه از زخمهای کهنه دلگیر بالا برویم نه از پله های پوسیده ی خیال.... عطر یاس و چشمک رازقی...شکرانه بهبود احوال لبخند ماه شب که کمرنگ تر از سیاهی گیسوان تو چشمانت هم که طلوع جاودانه روشنایی نذر ما پابوس هشتمین ستاره روشن و نیاز ما مهربانی آن دستهای خوب! یک آرزو بکن... میخواهم بسرایمت!! عشق: سرطان دوست داشتن است. عشق: عقد دائمي ما با غربت است. عشق :شماره تلفني است كه سالها به دنبال آن مي گرديم. عشق: آمپول ب كمپلكس معرفت است. عشق: اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود. عشق: آسانسور حيات بشر است. واي بحال كسي كه توي اين آسانسور گير كند. عشق: قند متافيزيكي است كه در دل آدم آب مي شود . عشق: شب نامزدي ما با جدايي است. عشق: نردباني است كه ما را از خود بالا مي كشد. عشق: همان فعل انفعالي است كه در برابر گل سرخ به ما دست مي دهد. عشق: عزرائيل زيبايي است كه رسيد، جسم ما |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 12:31 توسط عطا |
|
|
سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي فداي مهربونيات چه میكني با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب يه سرزمين غربته با صد تا نيرنگ و فريب فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟ دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن تقدیم به آنکه دلش دریاست ...
از اینجا تا آخر دنیا باهاتم !!!
فرياد نزن اي عاشق
هر که رفت
پيش از آنکه شب و روزم به آخر خط برسد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 10:9 توسط عطا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 10:8 توسط عطا |
|
|
این همه نه برای مردای بد بخت : شش سال اول زندگی : دوره دبستان: دوره راهنمایی : دوره دبیرستان : دوره دانشگاه : دوره سربازی: دوره شوهر بودن : دوره پدر بودن : دوره پیری: دوره پس از مرگ : |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 10:7 توسط عطا |
|
|
۱.دوستت دارم نه به خاطر شخصيت تو بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.
2.هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد كسي كه چنين ارزشي دارد باعث ريختن اشكهاي تو نمي شود. 3.اگر كسي تو را آنطور كه مي خواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد. 4.دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند. 5.بد ترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هر گز به او نخواهي رسيد. 6.هرگزلبخند را ترك نكن حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود. 7.تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي. 8.هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست با تو باشد نگذران. 9.شايد خدا خواسته كه بسياري افراد نا مناسب را بشناسي و سپس شخصيت مناسب را به اين صورت كه وقتي او را در يافتي بهتر مي تواني شكر گزار باشي. 10.به چيزي كه گذشت غم مخور به چيزي كه بعد از آن آمد لبخند بزن. 11.هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكني. 12.خود را به فردي بهتر تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد. 13.زياد از حد خود را تحت فشار نگذار بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري. ((گابريل گارسيا ماركز ))
يادته اولين ديدار |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 23:28 توسط عطا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 23:26 توسط عطا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 1:35 توسط عطا |
|
|
"عشق یعنی تلاش برای دیدن دوباره آنکه دوستش دارید . . . " لئو بوسکالیا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 15:4 توسط عطا |
|
|
آهاي تو كه اين همه دوري از من...اين روزا در حال عبوري از من...آهاي تو فكر ميكني سوزوندي دارو ندارمو بادوري از من...طاقت نداري ببيني ميدونم اين همه طاقتوصبوري از من...ستاره ها ميگن پشيمون شدي... ميخواي بگي كه غرق نوري از من...فكر نكنم بشه با صد تا دريا... اين همه نفرت وبشوري از من...اين همه نفرت وبشوري از من...نمي دونم ميخواي با قلب سنگي...دل ببري بازم چجوري از من...دل ببري بازم چجوري از من... پشيموني فايده نداره ديگه...چشات بايد بارون بباره ديگه.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 13:27 توسط عطا |
|
|
كفتر چاهي من تنگ بي ماهي من اي قباي وصف بد جنگجوي بي سپر دل ا فسرده من پشت پا خورده من شب بي مهتابم روز بي آفتابم اي در بسته شده از همه خسته شده دل افسرده من پشته پا خرده من اي شكسته تن سبو سكه بي پشت و رو اي خليج يخ زده خرمن ملخ زده گوش كن اي دل من تو هنوز دل مني با همه بي ثمري تو خود شكفتن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 23:44 توسط عطا |
|
|
باور كن صدامو باوركن صدايي كه تلخ وخستس باوركن قلب منوباوركن قلبي كه كوه اماشكستس باوركن دستامو باوركن كه ساقه ي نوازشه باور كن چشم منو باوركن كه يك قصيده خواهشه وسوسه ي عاشق شدن التهاب لحظه هامه حسرت فريادكردنه اسم كسي باصدامه اسم تو هر اسمي كه هست مثل غزل چه عاشقانس پروسوسه مثل سفر مثل قربت صادقانس باوركن اسمموباوركن من فصل بارون برگم مترود باغ وگل وشبنم درختم درخت خشكي تودست تگرگم باور كن هميشه باور كن كه من به عشق صادقم باوركن حرف منوباوركن كه من هميشه عاشقم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 21:28 توسط عطا |
|
|
عشق به شكل پروازپرندس....عشق خواب يك آهوي روندس....من زائري تشنه زير باران....عشق چشمه آبي اما كشندس....من ميميرم از اين آب مسموم....اما اون كه مرده از عشق تا قيامت هرلحظه زندس....من ميميرم از اين آب مسموم....مرگ عاشق عين بودن اوج پرواز يه پرندس.... توكه معناي عشقي به من معنا بده اي يار....دروغ اين صدا رابه گورقصه ها بسپار....صداكن اسمموازعمق شب از لب ديوار....براي زنده بودن دليل آخرينم باش....منم من بذرفريادخاك خوب سرزمينم باش....طلوع صادق عصيان من بيداري ام باش عشق گذشتن ازمرزوجوده....مرگ آغاز راه قصه بوده....من راهي شدم نگوكه زوده....اون كسي كه سرسپرده مثل ماعاشق نبوده....من راهي شدم نگوگه زوده....اما اون كه عاشقونه جون سپرده هرگزنمرده.
بدان كه فقط يك زمان بسيار مهم وجود دارد و آن " حال " است . و مهمترين كس آن كس است كه " اكنون " مي بيني؛ زيرا هيچ گاه نمي داني كه آيا كس ديگري نيز خواهد بود كه با او روبرو شوي يانه و مهمترين كار " نيكي كردن " به اوست ؛ زيرا انسان تنها براي نيكي كردن آفريده شده است...
عشق لالايي بارون تو شباس...نم نم بارون پشت شيشه هاست...لحظه ي شبنم و برگ گل ياس...لحظه ي رهايي پرنده هاست... توخودعشقي كه شوق موندني...غم تلخ وگنگ شراي مني...وقتي دنيا درد بي حرفي داره...تويي كه فرياد درداي مني... دستاي تو خورشيدونشون ميدن...چشماي بستمو بي دار مي كنم...صداي بال پرنده رولبات توگوشام دوباره تكرارمي كنن... عشق لالايي بارون تو شباس...نم نم بارون پشت شيشه هاست...لحظه ي عزيزه با توبودنه...آخرين پناه موندنه منه...
تو از كدوم قصه اي كه خواستنت عادته...نبودنت فاجعه بودنت امنيته...توازكدوم سرزمين تو از كدوم هوايي... كه از قبيله ي من يه آسمون جدايي...اهل هرجا كه باشي قاصدشكفتني...توي بهدو دقدقه ناجي قلب مني... پاكي آبي يا ابر نه خدايا شبنمي...قد آقوش مني نه زيادي نه كمي...منو با خودت ببراي تو تكيه گاه من...خوبه مثل تن تو با تو هم سفر شدن...منو با خودت ببر من به رفتن قانعم...خاستني هرچي كه هست تو بخاي من قا نعم.
اي بوي تو گرفته تن پوش كهنه ي من...چه خوب با تو رفتن رفتن هميشه رفتن...چه خوب مثل سايه هم سفر تو بودن...هم قدم جاده ها تن به سفر سپردن...چي ميشد شعرسفر بيت آخرين نداشت...عمرپوچ منوتودم واپيسن نداشت...آخر شعر سفر آخرعمر منه...لحظه ي مردن من لحظه ي رسيدنه...منو با خودت ببراي تو تكيه گاه من...خوبه مثل تن تو با تو هم سفر شدن...منو با خودت ببر من به رفتن قانعم...خاستني هرچي كه هست تو بخاي من قا نعم.
مي گويند شيشه دل ندارد...اما وقتي شيشه بخارگرفت...نوشتم دوستت دارم...شيشه گريست. دركتاب قصه ي من معني هر دل سپردن ...خود شكستن ومردن درغم خود سوگواري دست تو ياس نوازش در سحر گاه بهاري ...اي همه آرامش ازتودرسرانگشترچه داري من چه بودم نقش باطل قايقي گم كرده ساحل... با هزاران زخم بر دل از عزيزان يادگاري بي نياز از هر نيازي بي خبر از حيله سازي...باگناه پاك بازي باختم در هر قماري من چه بودم شعله ي درقصه ي خاكسترسرد...زخمي دنياي نامردقصه ي چشم انتظاري با من ويرانه از در دست تواما چه ها كرد...اي كه با معناي ديگرعشق را آموزگاري اي همدم اي مرهم اي خط سرنوشتم...اي همدم اي مرهم بي تو چه مي نوشتم؟ عشق مثل آبه.مي توني توي دستت قايمش كني.اما آخرش يه روزدستتوبازمي كني مي بيني نيست.قطره قطره چكيده.بي اينكه بفهمي دستت پر از خاطرس. وقتي که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم. وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم. وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم. وقتی او تمام کرد من شروع کردم. وقتی که او تمام شد من آغاز شدم. و چه سخت است، تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن، مثل تنها مردن. شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پرخوشه تــریــن شــاخــه را بـیاورِ به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید «چه آوردی؟» شاگرد با حسرت جواب داد « هیچ! هر چه جلوتـر می رفتم خوشه های پر پشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پر پشت ترین خوشه تا انتهای گندم زار رفتم» استاد گفت:«عشق یعنی همین» ... «پس ا شاگرد پرسید: «پس ازدواج چیست؟» استاد به سخن آمد که: « به جـنگـل بـرو وبـلـنـدتـرین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی!» شاگرد رفت و پس از مدت کوتـاهـی بـا درخـتی برگشت. استـاد پرسید کــه شاگـــرد را چه شد و او در جواب گفت:«به جنگل رفتم و اولین درخت بـلـندی را کـه دیـدم انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلوتر بروم بازم هم دست خالی برگردم باور كن صدامو باوركن صدايي كه تلخ وخستس باوركن قلب منوباوركن قلبي كه كوه اماشكستس باوركن دستامو باوركن كه ساقه ي نوازشه باور كن چشم منو باوركن كه يك قصيده خواهشه وسوسه ي عاشق شدن التهاب لحظه هامه حسرت فريادكردنه اسم كسي باصدامه اسم تو هر اسمي كه هست مثل غزل چه عاشقانس پروسوسه مثل سفر مثل قربت صادقانس باوركن اسمموباوركن من فصل بارون برگم مترود باغ وگل وشبنم درختم درخت خشكي تودست تگرگم باور كن هميشه باور كن كه من به عشق صادقم باوركن حرف منوباوركن كه من هميشه عاشقم تويه سايه بودي همقد خواب نيمروزمن.تويه سايه بودي توظهرداغ تن سوزمن توهرم داغ بي رحم آفتاب.توسايه بودي يه سايه ي ناب منه مسافرتن تشنه ي خواب.حريص فتح يه جرعه ي آب پاي پرتاول من تو بهد راه. تن گرمازدمونمي كشيد بي رمق بودموگيج وتب زده. جلوپاموديگه چشمام نمي ديد تا توجلوه كردي اي سايه ي خوب. مهربون با يه بغل سبزه و آب باورم نمي شد اين معجزه بود.به گمانم توسرابي يه سراب تويه سايه بودي هم قدخواب نيم روزمن.تويه سايه بودي توظهرداغ تن سوزمن من گنگ وخسته لب تشنه و داغ.توسايه سبزميراث يك باغ تو مرهم اين زخم عميقي. لبريز ايثارپاك وشفيقي رخت خستگي مو از تنم بگير.با تنت برهنگيم وبپوشون منو تا مهموني عشق ببر.كتاب دربدري موبسوزون بزار اين سايه هميشگي باشه.سايه اي كه جاي خوب موندنه سايه باشو سايه بون تا بدونم سايه اي روسربودن منه. تويه سايه بودي هم قدخواب نيم روزمن.تويه سايه بودي توظهرداغ تن سوزمن. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 21:27 توسط عطا |
|
|
خداوندا چرا دل آفریدی؟ چرا دل را تو عاشق آفریدی؟ اگه عاشق شدن جرم و گناه ! دل عاشق شکستن هم گناه
به هم که می رسیم سه نفریم من از هم که جدا می شیم چهار نفریم تو و تنهایی خواب ناز بودم شبي... ديدم کسي در مي زند... در را گشودم روي او ... ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا... از غم بياموزيد وفا... غم با همه بي گانگي... هر شب به من سر مي زند
عشق يعني دستهايم ماله توست چشمهاي خسته ام دنبال توست عشق يعني ما گرفتار هميم دوستدار هم طرفدار هميم هرچه ميخواهد دلش آن ميکند ميکشد مارا و کتمان ميکند عشق غير از تاولي پر درد نيست هرکس اين تاول ندارد مرد نيست آمدم تا عشق را معنا کنم بلکه جاي خويش را پيدا کنم آمدم ديدم که جاي لاف نيست عشق غير از عين و شين و قاف نيست
عشق را دوست دارم نه در هوس تو را دوست دارم تا آخرین نفس
دل خوشیم شده یه نوار بس .حیف که دیگه بین ما فاصله هس. همیشه عاشقت بودم کی میگه این بوده هوس. تو واسم زندگی بودی آخه چرا من...واسه تو مهره بازیه هوس .اون روزا هنوز بخاطرم هس. نت حرفای قشنگت هنوز توی گوشم هس. ولی ای کاش فهمیده بودم چیزی نبود جز هوس. ما شدیم کتک خورت دماغمون شکست تو خوشحال باش مابه درک همینو بس. داشتی داری خراب میشی از ته دل خواستم کمکت کنم یادت هس. گفتی به توربطی نداره خودم میتونم نتونستی هواست هس. خواستم بازکمکت کنم نخواستی یادت هس.تو نامهات که 7تا هس. تو همش می نوشتی دوسم داری یادت هس.ولی نداشتی چرا من بودم واسه تو هوس. شعریه تونامت هنوزیادمه توهم یادت هس. بین ما روخیلیا بهم زدن آخه چرا شمایی که دم از عشق زدید پس چرا بینه مارو بهم زید همش دروغ مگیدو وانمود میکنید که هواستون هس . یا دش بخیریادم هس.آخریا که ازکه رفتید از این محل یه رابط داشتیم که همسایتون بو توهم یادت هس .واقعا" گل کاشت دمش گرم یادت هس. یادم میاد آخریا یه شب ساعت4:45 نزدیک صبح تو هم یادت هس. همه چی از اونجا شروع شد یادت هس. از اون واسم گفتی قلبه منو شکستی یادت هست. اون شب فهمیدم دلت جایه دیگه ای هم هس. کاش کابوس بود ولی هس .چون دیونت بودم گفتم اشکالی نداره داری شوخی میکنی ولی کاش شوخی بود یادت هس .شب تموم شد گفتی بیا میخام ببینمت یادت هس. خونه همسایمونم یادت هس. نزیک اونجا که شدم یادت هس. به موبایلم زنگ زدی یادت هس. 45دقیقه باهام از پشته پنجره حرف زدی یادت هس .چقدر خواهش کردم پنجرو باز کن واسه یه لحظه ببینمت نیومدی یادت هس. یادته اون روزه آخر گفتی مابه هم نمی رسیم یادت هس .دیگه نیا در مدرسم یادت هس .1.5 ماه گذروندی به دونه من خیالی نبود واست یادت هس. دیدیم این جوری خوشحال تری دله من به درک همینو بس. میام دره مدرست هواست هس همه جاهس به جز من اشکالی نداره قسمته ما هم تنهایی بود بس. گفتی بخاطره من تیپتو درست میکنی به خاطرت هس.به گوشم رسیده امدی تو محله چند روزه پیش تیپت خراب تراز همیشه هس. گفتم بدونی که هواسم هس. شعر قشنگه تو نامت یادت هس. آفی که گذاشتی خوندم یادم هس. شعرشم خیلی قشنگه بیادم هس. اما اونافقط یه شعره هواست هس .(نیستی دیکه ماله خودم.......................)بلدی بقیشو یادت هس .خلاصه درسه بزگی بود اگه خیلی بود تلخ واسم اینو خوب یادم هس. من رفتم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی لااقل میومدی پیشم واسه خدا فظی......... اصلا" ببینم عشقمون یادت هس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نام خود عاشق نهادم دلبری یادم نکرد یار من وقتی که شیرین بود فرهادم نکرد بر بیابان رفتم و چون آسمان غوغا زدم عاقبت دلدار من گوشی به فریادم نکرد در جهان هر دم به ملک درد طوفان می وزد تک شدم در دار غم آزاده ای شادم نکرد قلب من در آتش هجران عجب مردانه سوخت مردی از این بند و دام تیره آزادم نکرد
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی شعله به خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن عشق یعنی ...
وقتی که مردم بر مزارم گریه مکن و خاک را با اشکهایت رنجیده خاطر مکن بگذار باران باد بر من بگریند اما عزیزم تو نه اگر گناه یا خطائی از تو سر زده است دیگر مهم نیست من تو را بخشیده ام واکنون می خواهم در آرامش بیارامم بگذار ای دل غمگین و مرا تنها بگذار برو نازنیم ...برو...
اگه کسی رو دوست داشته باشی.نمی تونی تو چشماش زل بزنی. نمی تونی دوری شو تحمل کنی.نمی تونی بهش بگی چقدر دوستش داری. نمی تونی بهش بگی چقدر به اون نیاز داری.واسه همینه که عاشقا دیوونه می شن
زندگی زيباست ای زيبا پسند! زنده انديشان به زيبايی رسند آنقدر زيباست اين بی بازگشت کز برايش می توان از جان گذشت... کاش در محبت شک نبود تک سوار مهربانی تک نبود کاش بر قابی که بر جان و دل است واژه تلخ خيانت حک نبود
ای که می پرسی نشان عشـــــق چیست؟ عشــــق چیزی جز ظهور مهر نیست عشــــق یعنی دل تپیدن بهر دوست عشــــق یعنی جان من قربان اوست عشــــق یعنی شور هستی در کلام عشــــق یعنی شعر مستی والسلام گل سرخي که يه روز برام خريدي اسمشو ميذارم راز دل غريبي اگر روزي من مردم و تو مرا دوست داشتي هر پنجشنبه به مزارم بيا گل سرخي برروي قبرم بگزار تا هميشه آن گل سرخ را که به تو داده بودم به خاطر بياورم ولي اگر تو مردي من فقط يک بار بر مزارت ميايم و آن دسته گل سفيد مريم را که با خون خود سرخ خواهم کرد را برايت هديه مي کنم و عاشقانه در کنارت جان مي سپارم
دستانم بوی گل میدادمرابه جرم چیدن گل محاکمه کردن پیش خود نگفتند شاید من گلی کاشته باشم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 21:26 توسط عطا |
|
|
اگه تودنيا قرار بود جاي چيزديگه باشم.دوست داشتم جاي اشك روي گونه هات باشم توچشات متولدبشم روپلكات جون بگيرم روگونه هات جاري بشم ورولبات بميرم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 21:24 توسط عطا |
|
|
عشق به شكل پروازپرندس....عشق خواب يك آهوي روندس....من زائري تشنه زير باران....عشق چشمه آبي اما كشندس....من ميميرم از اين آب مسموم....اما اون كه مرده از عشق تا قيامت هرلحظه زندس....من ميميرم از اين آب مسموم....مرگ عاشق عين بودن اوج پرواز يه پرندس.... توكه معناي عشقي به من معنا بده اي يار....دروغ اين صدا رابه گورقصه ها بسپار....صداكن اسمموازعمق شب از لب ديوار....براي زنده بودن دليل آخرينم باش....منم من بذرفريادخاك خوب سرزمينم باش....طلوع صادق عصيان من بيداري ام باش عشق گذشتن ازمرزوجوده....مرگ آغاز راه قصه بوده....من راهي شدم نگوكه زوده....اون كسي كه سرسپرده مثل ماعاشق نبوده....من راهي شدم نگوگه زوده....اما اون كه عاشقونه جون سپرده هرگزنمرده.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 15:10 توسط عطا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستان
من این وب لاگ رو تقدیم میکنم به کسی که دیگه هرگز اون رو نخواهم دید جز در دنیایی دیگر. امیدوارم خوشتون بیاد اگر کسی هم هست که جنبه نداره ناراحت نمیشم اگه همین الان زحمتو کم کنه به هر حال اگر شما هم شعر یا متنی دارید که دوست دارید دیگران هم بخونن حتما برا من بفرستید تا براتون تو وب لاگه خودتون قرار بدم Email:ataamini2006@yahoo.com |
| نوشته هاي پيشين |
|
هفته دوم فروردین 1385 هفته سوم دی 1384 خرداد 1387 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1385 بهمن 1384 دی 1384 |
| پيوندها |
|
بزرگترین سایت دانلود فول آلبوم خوانندگان ایرانی تیران گرل عکسهای خفن ایرانی وب لاگ گیم نت آبی (تیرون) وب لاگ ناب تیرونی من رو تنها نزار Homy potter تنهاترین |
|
RSS
|